پارت شانزده :

اگر برای متینم اتفاقی نیفتاده بود، الان شاید او پدر دختری بود و این‌طوری موهایش را نوازش می‌کرد.
چی داشتم می‌گفتم؟
لحظه‌ای مغز به‌هم‌ریخته‌ام را سامان دادم. من فقط برای چند ماه کنار او بودم.
اما او کارش را حرفه‌ای بلد بود.
آمده بود که نگذارد همین چند ماه باشد و من، با عقلی که از دوازده شب گذشته خاموش شده بود و احساساتی که دکمه‌اش فعال شده بود، توی خیال و رویا سیر میکردم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    از مژگان خیلی بدم میاد ، دلم میخواد خفش کنمم

    ۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    با آیدا هم عقیده اید😅🤦‍♀️

    ۲ ماه پیش
  • آرتمیس

    1

    چقدر پارسا مسخرس اه آیدا خیلی بهش رو داده

    ۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا.... ظرفیت هرکس برای محبت متفاوته

    ۲ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا ودوست داشتنی بود خدا قوت. خخ خوب مژگانو میچزونه آیدا

    ۲ ماه پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    خواهش میکنم ❤️

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    ببینیم چی میخواد بگه😉

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️